سحر

از ویکی‌موضوع

سِحر یا جادو کار خارق‌العاده‌ای که به‌منظور تصرف در اشخاص یا اشیا یا امور انجام می‌شود. به گفته برخی مفسران، طبق قرآن دو گونه سِحر وجود دارد: برخی از سحرها تخیلی هستند و واقعیتی ندارند؛ امّا سحرهایی هم وجود دارند که آثار واقعی مثل ایجاد جدایی بین زن و مرد به جا می‌گذارند. عالمان مسلمان میان سحر و معجزه تفاوت قائل‌اند: معجزه با ادعای نبوت همراه است و چون با اراده الهی و قدرت خداوند محقق می‌شود، نیازی به تمرین قبلی ندارد؛ برخلاف سحر که نمی‌تواند با ادعای نبوت باشد و همچنین نیازمند تمرین و یادگیری است. برخی از فقیهان، یادگرفتن سحر را برای دفع سحر یا رسواکردن مدّعی دروغین نبوّت، جایز یا حتی واجب کفایی دانسته‌اند. همچنین در این خصوص که باطل‌کردن سحر تنها از راه دعا و قرآن جایز است یا با سحر نیز می‌توان سحر را باطل کرد اختلاف‌نظر وجود دارد. طبق نظر فقیهان، ساحر اگر کافر باشد تعزیر می‌شود؛ اما اگر مسلمان باشد و سحر را حلال بداند، احکام ارتداد در خصوص او جاری می‌شود. همچنین اگر کسی بر اثر سحر کشته شود، برخی از فقها قصاص و دیه را مجازات قاتل دانسته و برخی با این حکم مخالفت کرده‌اند.

فقیهان شیعه در حرمت استفاده از سِحر، یادگرفتن، یاددادن و اجرت‌گرفتن در قبال آن اتفاق‌نظر دارند. علمای علم اخلاق نیز آن را از گناهان کبیره شمرده‌اند. در روایات نقل‌شده از امامان(ع)، سِحر معادل کفر دانسته شده و از انجام آن نهی شده است.

ماهیت، تعریف و مصادیق سحر[ویرایش | ویرایش مبدأ]

دیدگاه فقیهان درباره تعریف و ماهیت سحر متفاوت است. برخی آن را دارای واقعیت خارجی می‌دانند، جمعی بر این باورند که سحر واقعیت خارجی ندارد و گروهی نیز می‌گویند در زمینه واقعی یا خیالی‌بودن آن نمی‌توان اظهارنظر قطعی کرد:

ماهیت سحر[ویرایش | ویرایش مبدأ]

شیخ طوسی و شهید ثانی سحر را دارای حقیقتی خارجی می‌دانند.[۱] آیت الله‌خوئی می‌گوید سحر تصرف در حواس و خیال کسی است که سحر شده و واقعیت خارجی ندارد.[۲] به گفته شهید اوّل اکثر علما این نظر را پذیرفته‌اند.[۳] محقق کرکی، معتقد است نمی‌توان در مورد خیالی یا واقعی‌بودن سحر اظهار نظر قطعی کرد.[۴]

تعریف سحر و مصادیق آن[ویرایش | ویرایش مبدأ]

به گفته ملا احمد نراقی نمی‌توان در بیان فقها، به تعریفی از سحر دست یافت که همه ابعاد آن را شامل شود.[۵] او مرجع شناخت مفهوم سحر را عرف می‌داند و می‌گوید در نگاه عرف، سحر امری مخفی است و به صورت متداول و معمول رخ نمی‌دهد.[۶] علامه حلی سحر را نوشته، کلام، یا عملی تعریف کرده که غیرمستقیم در بدن، قلب یا عقل سحرشده اثر می‌کند.[۷] ‌این سحر می‌تواند زمینه‌ساز قتل،‌‌ بیماری، جدایی زن و شوهر، ایجاد محبت یا کینه در انسان شود.[۸] امام خمینی نیز همین تعریف را از سحر دارد.[۹] شهید اول مواردی همچون استخدام جن، شیطان و فرشتگان را برای چیزی که پیدا نیست یا درمان بیماری، ارتباط با ارواح و سخن گفتن با آن، ظاهر کردن خواصّ ناشناخته مواد گوناگون و طلسم‌ را به موارد سحر افزوده است.[۱۰] فخر المحقّقین سحر را انجام کارهای خارق العاده با قدرت درونی و نفسانی، یا با کمک فلکیات (اجرام آسمانی)، یا با آمیختن نیروهای آسمانی با نیروهای زمینی و یا با کمک گرفتن از ارواح بسیط می‌داند.[۱۱] آیت‌الله گلپایگانی معتقد است که سحر هر کاری است که آثار نامانوس و غیرعادی داشته باشد و شبیه کرامات و معجزات باشد؛ چه در بدن مسحور اثری بگذارد یا نگذارد؛ چه مسحور حیوان باشد یا انسان یا جماد؛ مثل تکان دادن درخت یا لرزه انداختن در سقف و دیوار یا متوقف‌کردن آب بدون استناد به عوامل محسوس یا امور شرعی مثل آیات و دعاهایی که از معصومین(ع) نقل شده است.[۱۲] از نظر خویی انجام امور خارق‌العاده در اثر تصفیه نفس یا ریاضت، سحر محسوب نمی‌گردد.[۱۳] در فرهنگ سخن، سحر یا جادو این‌گونه تعریف شده است: «تسخیر قوای طبیعی و فوق‌طبیعی با خواندن افسون و آیین‌های رمزآمیز و تصرف در اشخاص و اشیا و امور.»[۱۴]

انواع سِحر[ویرایش | ویرایش مبدأ]

در قرآن[۱۵] و روایات،[۱۶] از سحر سخن آمده است. مفسران[۱۷] و محدثان[۱۸] نیز ذیل آیات و روایاتِ مربوط به سحر، در خصوص آن مباحثی مطرح کرده‌اند. همچنین سحر یکی از مسائل دانش فقه است و فقیهان در خصوص جایز بودن یا نبودن آن،[۱۹] مجازات ساحر[۲۰] و دیگر مسائل مربوط به آن[۲۱] بحث کرده‌اند. امام صادق (ع) فرمود: «سحر، انواعی دارد: يک نوع آن مانند طبابت است، چنانكه پزشكان برای هر دردی دوا و دارو دارند، ساحران هم برای هر سلامتی آفتی و برای هر عافيتی بلايی دارند. نوع دوم آن تردستی و چشم‌بندی، نوع سوم آن تسخير نمودن جنّ و شیاطین.»[۳۵]

و در قرآن بیش از ۵۰ مورد کلمه سحر به کار رفته که از مجموع آن می‌توان استفاده کرد که سحر به دو قسم تقسیم می‌شود:

  • سحر غیر حقیقی

سحری که مقصود از آن فریفتن و تردستی و شعبده بازی و چشم‌بندی است و حقیقتی ندارد، چنان‌که می‌خوانیم:

قَالَ بَلْ أَلْقُوا ۖ فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِیُّهُمْ یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَیٰ[۲۲] ریسمان‌ها و عصاهای جادوگران زمان موسی در اثر سحر، خیال می‌شد که حرکت می‌کنند. و در آیه دیگر آمده است:

فَلمّا أَلقوا سَحَروا أَعیُنَ الناسِ و استرهَبوهُم[۲۳] هنگامی که ریسمان‌ها را انداختند چشم‌های مردم را سحر کردند و آنها را ارعاب نمودند.

از این آیات روشن می‌شود که سحر دارای حقیقتی نیست، که بتواند در اشیا تصرفی کند و اثری بگذارد بلکه این تردستی و چشم‌بندی ساحران است که آن چنان جلوه می‌دهد.

  • سحر حقیقی

قسم دوّم سحری است که واقعاً اثرگذار است مثل اینکه باعث جدائی زن و شوهر یا مریض شدن انسان و… می‌شود، در قرآن می‌خوانیم:

وَ اتّبِعوُا ما تَتلوُا الشّیاطینَ مُلکِ سُلیمانَ و ما کَفَرَ سُلیمانُ و لکنّ الشَّیاطینَ کَفروا یُعَلِّموُنَ الناسَ السّحرَ و …[۲۴]و آنچه که شیاطین در روزگار فرمانروایی سلیمان می‌خواندند، پیروی کردند. و سلیمان (به سحر نپرداخت) و کفر نورزید، ولی شیاطین کفر ورزیدند، آنان به مردم سحر می‌آموختند….

و در آیه دیگر آمده:

فَقالَ إِن هذا إلا سحرٌ یُؤثرُ[۲۵]این (قرآن) چیزی جز افسون و سحری همچون سحرهای پیشینان نیست.

در عصر موسی (ع) به شدت با سحر و جادو مبارزه شده است و قرآن کریم نیز آن را نقل کرده است، در این راستا آمده: وقتی (ساحران معجزه موسی(ع) را دیدند که چگونه همه اژدهای بافته‌هایشان را بلعید، تمام) ساحران به سجده افتادند و گفتند: ما به پروردگار هارون و موسی(ع) ایمان آوردیم. و وقتی ساحران فهمیدند کار موسی(ع) سحر و جادو نیست، بی‌اختیار به سجده افتادند، در حالی که صبح از کافران به‌شمار می‌آمدند، غروب به جمع شهداء راه خدا پیوستند. [۲۶]

در جای جای قرآن کریم سخن از سحر و ساحری به میان آمده و با این پدیده پلید و منفی، به شدت مبارزه شده است. تنها یادگرفتن سحر و جادو را برای کسانی که در صدد ابطال سحر ساحران برآیند بدون اشکال می‌داند، بلکه گاهی به عنوان واجب کفایی، می‌بایست عدّه‌ای سحر را بیاموزند تا اگر دروغ‌گویان خواستند از این طریق مردم را اغفال یا گمراه نمایند، سحر و جادوی آنها را ابطال کنند و دروغ و مدعای آنها را فاش نمایند، و این خود مبارزه جدی و همه‌جانبه با سحر و ساحران است.[۲۷]

پیشینه[ویرایش | ویرایش مبدأ]

طبق برخی تفاسیر، در این‌که سحر از چه زمانی آغاز شده و رواج پیدا کرده است نمی‌توان سخنی قطعی بیان کرد. تنها می‌توان گفت از زمان‌های خیلی قدیم در بین مردم رایج بوده است.[۲۸] در روایتی از امام حسن عسکری(ع) نقل شده است که سحر و جادو از زمان حضرت نوح(ع) کثرت پیدا کرده است.[۲۹]

عناوین همگون[ویرایش | ویرایش مبدأ]

معجزه[ویرایش | ویرایش مبدأ]

یکی از نسبت‌هایی که در طول تاریخ به انبیاء خصوصا پیامبر اکرم(ص)‌ داده شده، جادوگری است؛[۳۰] اما عالمان مسلمان این را نمی‌پذیرند و میان سحر و معجزه تفاوت‌هایی بیان می‌کنند:

  • سحر و معجزه هر دو‌ تأثیراتی را دارند؛ اما معجزه حق است و سحر باطل. معجزه در راستای اصلاح و تربیت است؛ اما سحر بی‌هدف یا دارای اهداف سطحی و کم‌ارزش است.[۳۱]
  • سحر متکی به امور بشری است. به همین علت، ساحران کارهای خارق‌العاده‌ای انجام می‌دهند که تمرین کرده‌اند؛ امّا معجزه امری الهی است و انبیا کارهایی را انجام می‌دادند که مردم از آن‌ها طلب می‌کردند.[۳۲]
  • معجزه‌‌ همراه با ادّعای نبوت است؛ امّا ساحر نمی‌تواند ادّعای نبوّت کند؛ چون حکمتِ الهی مانع از آن می‌شود که کسی به دروغ مُدّعی نبوت شود و اگر این‌ کار را بکند رسوا می‌شود.[۳۳]

شعبده[ویرایش | ویرایش مبدأ]

شعبده عبارت است از عمل سرگرم كننده‌اى كه زیركانه و با حركات بسیار تند دست انجام مى‌گیرد و موجب فریب و شگفتى بیننده مى‌شود. در حقیقت شعبده باز، كارهاى عادى و متعارف را با تردستی و سرعت زیاد، غیر متعارف و شگفت انگیز جلوه مى‌دهد و از این طریق ذهن بیننده را به خود مشغول كرده، او را در برابر امرى شگفت قرار مى‌دهد. بنابر این، شعبده پدیدار شدن چیزى با اسباب عادى و متعارف است؛ اما از آنجا كه با سرعت بسیار بالایى انجام مى‌گیرد، بیننده تصور مى‌كند، بدون سبب عادى پدید آمده است؛ از این رو، شگفت زده مى‌شود. [۳۴][۳۵]

نوع موضوع سحر[ویرایش | ویرایش مبدأ]

به جهت این که سحر در منابع اسلامی به صراحت از آن نام برده وبدان اشاره شده است، این موضوع از نوع موضوعات منصوص است که به تعدادی از منابع اشاره می شود:

سحر در قرآن[ویرایش | ویرایش مبدأ]

نویسندگان تفسیر نمونه، با بررسی حدود ۵۱ مورد از استعمالات کلمه «سحر» در قرآن آن را از منظر قرآن، به دو بخش کلی تقسیم کرده‌اند:

  1. سِحری که فریفتن و تردستی و چشم‌بندی است و حقیقتی ندارد؛ مانند آیه ۶۶ سوره طه[یادداشت ۱] و آیه ۱۱۶ سوره اعراف[یادداشت ۲]
  2. سحری که دارای حقیقت است و به‌راستی اثر می‌گذارد؛ مانند آیه ۱۰۲ سوره بقره که به تأثیر سحر در جداییِ زن و مرد از هم اشاره دارد.[۳۶]

مفسران همچنین در تفسیر آیه ۱۰۲ سوره بقره، داستان دو فرشته به نام‌ هاروت و ماروت را نقل می‌کنند که در زمان حضرت سلیمان(ع) به شکل دو انسان میان قوم بنی‌اسرائیل آمدند و به دلیل رواج سحر در میان‌ آن‌ها و ایجاد فتنه‌های مختلف،‌ راه‌های دفع سحر را به مردم آموختند. بر اساس این آیه، آن‌ها به مردم گفتند که از این روش‌ها تنها در راه درست و بطلان سحر استفاده کنند و این آزمایشی برای آن‌هاست؛ ولی آن‌ها با استفاه از سحر دست به برخی کارهای نادرست زدند.[۳۷]

سحر در احادیث[ویرایش | ویرایش مبدأ]

کلینی حدیثی از امام صادق(ع) نقل کرده است که در آن به کسی که عمرش را در راه سحر سپری کرده و سپس پشیمان شده بود و تقاضای راهکاری برای جبران داشت، سفارش می‌کند از این علم، برای دفع سحر استفاده کند.[۳۸]محمدباقر مجلسی از این روایت برداشت کرده یادگیری سحر برای دفع آن جایز است.[۳۹]

حدیث دیگری از امام علی(ع) روایت شده که در آن، یادگیری سحر را کفر معرفی می‌کند و می‌گوید اگر کسی که دست به سحر می‌زند توبه نکند، حدّ آن کشته شدن است.[۴۰] ابن‌ادریس حلی هم روایتی از امام صادق(ع) نقل می‌کند که طبق آن، فردی نزد ایشان می‌رود و حکم مراجعه به فردی که از مکان اشیای به‌سرقت‌رفته خبر می‌دهد را می‌پرسد. امام صادق، در پاسخ او، روایتی از رسول خدا(ص) بیان می‌کند که هرکس نزد کاهن یا ساحری برود و سخن او را تصدیق کند، به آنچه از جانب خداوند نازل شده کافر است.[۴۱]

دفع سحر[ویرایش | ویرایش مبدأ]

علامه مجلسی در کتاب بحارالانوار روایاتی را ذیل عنوان «دعا برای دفع سحر و چشم‌زخم» جمع‌آوری کرده است.[۴۲] در کتاب طب الائمه نیز روایاتی تحت عنوان «تعویذهایی برای باطل‌کردن سحر» گردآوری شده است.[۴۳] برای نمونه، امام علی(ع)، در پاسخ به درخواست بعضی از اصحاب، دعایی را به آنان آموزش می‌دهد و سفارش می‌کند آن را در پوست آهو بنویسند و همراه خود نگه دارند.[۴۴] همچنین در روایتی از پیامبر(ص)‌ نقل شده که طبق آن، هرکس از سحر یا شیطان ترس دارد، آیه ۵۴ سوره اعراف را بخواند.[۴۵]

کاربردهای فقهی و علوم مرتبط با سحر[ویرایش | ویرایش مبدأ]

در علم فقه حرمت سحرکردن دیگران، یادگرفتن و یاددادن سحر، و اجرت گرفتن بابت آن‌ در میان فقهای شیعه امری اجماعی دانسته شده است.[۴۶] در کتاب‌های اخلاقی نیز سحر را از جمله گناهان کبیره محسوب کرده‌اند.[۴۷] به عقیده عبدالحسین دستغیب، دلیل کبیره بودن این گناه تصریح روایات است. وی در این رابطه به روایتی از امام صادق(ع) استناد می‌کند که سحر را در زمره گناهان کبیره شمرده است.[۴۸]

با این حال، در شرایطی به نظر برخی فقها حکم مسئله متفاوت است. مثلاً گروهی از فقیهان استفاده از سحر را برای محافظت از خود در برابر سحر دیگران جایز دانسته‌اند.[۴۹] صاحبْ‌جواهر گفته، یاد‌‌گیری‌ سحر به جهت این‌که ممکن است در موارد اضطراری لازم باشد به خودی خود مشکلی ندارد.[۵۰] شهید اول و شهید ثانی هم گفته‌اند یادگرفتن سحر اگر برای رسوا‌کردن فرد دروغ‌گو یا مدّعی دروغین نبوت باشد واجب کفایی است.[۵۱] صاحبْ‌جواهر گفته می‌توان با قرآن و دعا و ذکر سحر را باطل کرد.[۵۲] به فتوای فقیهان شیعه، اگر ساحر کافر باشد، تعزیر می‌شود؛[۵۳] ولی اگر مسلمان باشد و سحر را حلال بداند، کافر و مرتدّ محسوب می‌شود و احکام ارتداد در مورد او جاری می‌شود.[۵۴] در صورتی که سحر را حلال نداند، به نظر برخی محکوم به حدّ سحر یا همان قتل است؛[۵۵] ولی گروهی دیگر از فقها با حکم قتل مخالف‌اند. [۵۶] فتوای فقیهان در خصوص قتل به وسیله سحر متفاوت است: به فتوای شیخ طوسی، اگر کسی به واسطه سحر به قتل برسد، قصاص و دیه ندارد.[۵۷] اما محقق حلّی احتمال واقعی بودن سحر و در نتیجه دیه و قصاص را تقویت کرده است.[۵۸] علّامه حلّی[۵۹] و شهید ثانی[۶۰] قصاص را تابع اقرار ساحر می‌دانند: اگر ساحر اقرار کند که به قصد قتل سحر کرده است،‌ قصاص می‌شود.[۶۱] به نظر امام خمینی، اگر تأثیر سحر در قتل ثابت شود و قصد ساحر کشتن باشد، قتل عمد رخ داده و اگر بدون قصد کشتن باشد، قتلِ شبه‌عمد خواهد بود. همچنین اگر سحر به گونه‌ای باشد که نوعاً کشنده است نیز قتل عمد است.[۶۲]

پانویس[ویرایش | ویرایش مبدأ]

  1. شیخ طوسی، الخلاف، ۱۴۰۷ق، ج۵، ص۳۲۷؛ شهید ثانی، الروضة البهیّة، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۲۱۵.
  2. خوئی، مصباح الفقاهة، ۱۳۷۷ش، ج۱، ص۴۵۳.
  3. شهید اول، الدروس، موسسة النشر الاسلامی، ج۳، ص۱۶۴.
  4. محقق کرکی، جامع المقاصد، ۱۴۱۴ق، ج۴، ص۳۰.
  5. نراقی، مستند الشیعة، ۱۴۱۵ق، ج۱۴،‌ ص۱۱۴.
  6. نراقی، مستند الشیعة، ۱۴۱۵ق، ج۱۴،‌ ص۱۱۴.
  7. علامه حلّی، تذکرة الفقهاء، ۱۴۲۲ق، ج۱۲، ص۱۴۴.
  8. علامه حلّی، تحرير الأحكام الشرعية على مذهب الإمامية،‌ ۱۴۲۰ق، ج۵،‌ ص۳۹۶.
  9. امام خمینی، تحریر الوسیلة،‌ ۱۳۹۲ش، ج۱، ص۵۲۹.
  10. شهید اول، الدروس، موسسة النشر الاسلامی، ج۳، ص۱۶۴.
  11. فخر المحقّقین حلَی، إيضاح الفوائد، ۱۳۸۷ق، ج۱، ص۴۰۵.
  12. گلپایگانی، هدایة العباد، ۱۳۷۱ش، ج۱، ص۳۴۲.
  13. خوئی، مصباح الفقاهة، ۱۳۷۷ش، ج۱، ص۴۵۳.
  14. انوری و دیگران، فرهنگ روز سخن، ۱۳۸۳ش، ص۳۶۸.
  15. برای نمونه نگاه کنید به سوره طه، آیه ۶۶؛ سوره اعراف، آیه ۱۱۶.
  16. برای نمونه نگاه کنید به کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۵، ص۱۱۵؛ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ۱۳۶۷ش، ج۵، ص۹۵؛ حمیری، قرب الاسناد، ۱۴۱۳ق،‌ ص۱۵۲؛ ابن‌ادریس حلّی، السرائر، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۵۹۳.
  17. برای نمونه نگاه کنید به طبرسی، مجمع‌البیان، ۱۳۷۲ش، ج۱، ص۳۳۶-۳۴۲؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۹۰ق، ج۱، ص۲۳۳-۲۳۶؛ صادقی تهرانی، الفرقان، ۱۴۰۶ق، ج۲، ص۷۹-۸۴؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۱ش، ج۱، ص۳۷۴.
  18. برای نمونه نگاه کنید به علامه مجلسی، مرآة العقول، ۱۴۰۴ق، ج۱۹، ص۷۳.
  19. برای نمونه نگاه کنید به حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ۱۴۱۹ق، ج۱۲، ص۲۲۶؛ نجفی، جواهرالکلام، ۱۳۶۲ش، ج۲۲، ص۷۸؛ شهید اول، الدروس، موسسة النشر الاسلامی، ج۳، ص۱۶۴؛ شهید ثانی، الروضة البهیّة، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۲۱۵.
  20. برای نمونه نگاه کنید به نجفی، جواهرالکلام، ۱۳۶۲ش، ج۲۲، ص۸۶؛ خوانساری، جامع المدارك في شرح المختصر النافع، ۱۴۰۵ق، ج۷، ص۱۱۳؛ خوئی، مصباح الفقاهة، ۱۳۷۷ش، ج۱، ص۴۵۹.
  21. برای نمونه نگاه کنید به شیخ طوسی، الخلاف، ۱۴۰۷ق، ج۵، ص۳۲۹؛ محقق حلّی، شرایع الاسلام، ۱۴۰۹ق، ج۴، ص۹۷۳؛ علامه حلّی، تحریر الاحکام، ۱۴۲۰ق، ج۵، ص۴۲۵؛ امام خمینی، تحریر الوسلیه، ۱۳۹۲ش، ج۲، ص۵۴۶.
  22. طه:۶۶
  23. اعراف:۱۱۶
  24. بقره:۱۰۲
  25. مدثر:۲۴
  26. مکارم شیرازی، ناصر. تفسیر نمونه. ج۷. مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن. ص۳۶۳.
  27. مکارم شیرازی، ناصر. تفسیر نمونه. ج۷. مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن. ص۳۶۳.
  28. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۱ش، ج۱، ص۳۷۷.
  29. شیخ صدوق، عيون أخبار الرضا عليه السلام، ۱۳۷۸ق، ج۱،‌ ۲۶۷.
  30. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه،‌ ۱۳۷۱ش، ج۸، ص۴۳۷.
  31. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه،‌ ۱۳۷۱ش، ج۸، ص۴۳۸.
  32. مکارم شیرازی، پیام امام امیرالمومنین(ع)،‌ ۱۳۸۶ش، ج۷، ص۵۱۹.
  33. مکارم شیرازی، پیام امام امیرالمومنین(ع)،‌ ۱۳۸۶ش، ج۷، ص۵۱۹-۵۲۰.
  34. إرشاد الطالب ج۱،ص۱۶۸
  35. مصباح الفقاهة ج۱،ص۲۸۸-۲۹۰
  36. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۱ش، ج۱، ص۳۷۸-۳۷۹.
  37. طبرسی، مجمع‌البیان، ۱۳۷۲ش، ج۱، ص۳۳۶-۳۴۲؛ طباطبایی، المیزان، ۱۳۹۰ق، ج۱، ص۲۳۳-۲۳۶؛ صادقی تهرانی، الفرقان، ۱۴۰۶ق، ج۲، ص۷۹-۸۴؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۱ش، ج۱، ص۳۷۴.
  38. کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۵، ص۱۱۵.
  39. علامه مجلسی، مرآة العقول، ۱۴۰۴ق، ج۱۹، ص۷۳.
  40. حمیری، قرب الاسناد، ۱۴۱۳ق،‌ ص۱۵۲.
  41. ابن‌ادریس حلّی، السرائر، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۵۹۳.
  42. علامه مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۹۲، ص۱۲۴.
  43. ابنا بسطام،‌ طب الأئمه، ۱۴۱۱ق،‌ ص۳۵.
  44. ابنا بسطام،‌ طب الأئمه، ۱۴۱۱ق،‌ ص۳۵؛‌ علامه مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۹۲، ص۱۲۴.
  45. سید ابن‌طاووس، الأمان، ۱۴۰۹ق،‌ ص۱۳۰؛ علامه مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۹۲، ص۱۳۲.
  46. حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ۱۴۱۹ق، ج۱۲، ص۲۲۶.
  47. گلستانه، منهج الیقین، ۱۳۸۸ش، ص۱۳۶؛ شبّر، الأخلاق، مطبعة النعمان، ص۲۱۶؛ دستغیب، گناهان کبیره، ۱۳۸۸ش، ج۲، ص۷۷.
  48. دستغیب، گناهان کبیره، ۱۳۸۸ش، ج۲، ص۷۷.
  49. شهید اول، الدروس، موسسة النشر الاسلامی، ج۳، ص۱۶۴؛ آل عصفور، سداد العباد، ۱۳۷۹ش، ص۴۳۰.
  50. نجفی، جواهرالکلام، ۱۳۶۲ش، ج۲۲، ص۷۸.
  51. شهید اول، الدروس، موسسة النشر الاسلامی، ج۳، ص۱۶۴؛ شهید ثانی، الروضة البهیّة، ۱۴۱۰ق، ج۳، ص۲۱۵.
  52. نجفی، جواهرالکلام، ۱۳۶۲ش، ج۲۲، ص۷۷.
  53. نجفی، جواهرالکلام، ۱۳۶۲ش، ج۲۲، ص۸۶؛ خوانساری، جامع المدارك في شرح المختصر النافع، ۱۴۰۵ق، ج۷، ص۱۱۳؛ خوئی، مصباح الفقاهة، ۱۳۷۷ش، ج۱، ص۴۵۹.
  54. شیخ طوسی، الخلاف، ۱۴۰۷ق، ج۵، ص۳۲۹؛ نجفی، جواهرالکلام، ۱۳۶۲ش، ج۲۲، ص۸۶؛ حسینی عاملی، مفتاح الکرامة، ۱۴۱۹ق، ج۱۲، ص۲۲۶؛ خوئی، مصباح الفقاهة، ۱۳۷۷ش، ج۱، ص۴۵۹.
  55. نجفی، جواهرالکلام، ۱۳۶۲ش، ج۲۲، ص۸۶؛ خوئی، مصباح الفقاهة، ۱۳۷۷ش، ج۱، ص۴۵۹.
  56. شیخ طوسی، الخلاف، ۱۴۰۷ق، ج۵، ص۳۲۹؛ نجفی، جواهرالکلام، ۱۳۶۲ش، ج۲۲، ص۸۶؛ خوئی، مصباح الفقاهة، ۱۳۷۷ش، ج۱، ص۴۵۹.
  57. شیخ طوسی، الخلاف، ۱۴۰۷ق، ج۵، ص۳۲۹؛ محقق حلّی، شرایع الاسلام، ۱۴۰۹ق، ج۴، ص۹۷۳.
  58. محقق حلّی، شرایع الاسلام، ۱۴۰۹ق، ج۴، ص۹۷۳.
  59. علامه حلّی، تحریر الاحکام، ۱۴۲۰ق، ج۵، ص۴۲۵.
  60. شهید ثانی، مسالک الأفهام، ۱۴۱۳ق، ج۱۵، ص۷۷.
  61. علامه حلّی، تحریر الاحکام، ۱۴۲۰ق، ج۵، ص۴۲۵.
  62. امام خمینی، تحریر الوسلیه، ۱۳۹۲ش، ج۲، ص۵۴۶.

یادداشت[ویرایش | ویرایش مبدأ]

  1. «فَإِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى‏؛ ريسمان‌ها و عصاهاى جادوگران زمان موسى، در اثر سحر خيال مى‏‌شد كه حركت مى‏‌كنند.»
  2. «فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ؛ هنگامى كه ريسمان‌‏ها را انداختند، چشم‌هاى مردم را سحر كردند و آن‌ها را ارعاب نمودند.»

منابع[ویرایش | ویرایش مبدأ]

  • آل عصفور،‌ حسین بن‌محمد، سداد العباد و رشاد العباد، قم، محلاتی، ۱۳۷۹ش.
  • ابنا بسطام،‌‌ عبدالله‌ و حسین، طب الأئمه، تحقیق محمد مهدی خرسان، قم، دارالشریف الرضی، ۱۴۱۱ق.
  • ابن‌ادریس حلّی، محمد‌ بن‌احمد، السرائر الحاوي لتحرير الفتاوي (و المستطرفات)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۰ق.
  • امام خمینی،‌ روح‌الله، تحریر الوسیلة،‌ تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، ۱۳۹۲ش.
  • انوری، حسن و دیگران، فرهنگ روز سخن، تهران، سخن، ۱۳۸۳ش.
  • بحرانی، یوسف بن‌احمد، الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة، قم، جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم. مؤسسة النشر الإسلامي، ۱۳۶۳ش.
  • بهجت، محمدتقی، وسیلة النجاة،‌ قم، شفق، ۱۴۲۳ق.
  • حسینی عاملی، سید جواد، مفتاح الکرامة فی شرح قواعد العلامة،‌‌‌ قم، جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم. مؤسسة النشر الإسلامي، ۱۴۱۹ق.
  • حمیری،‌ عبدالله‌ بن‌جعفر، قرب الاسناد، قم، مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏، ۱۴۱۳ق.
  • خوئی،‌ سید‌ ابوالقاسم، مصباح الفقاهة، قم، داوری، ۱۳۷۷ش.
  • خوانساری،‌ سید‌‌ احمد، جامع المدارك في شرح المختصر النافع، تهران، مکتبة الصدوق، ۱۴۰۵ق.
  • دستغیب، عبدالحسین، گناهان کبیره، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۸۸ش.
  • راغب اصفهانی، حسين بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، بیروت، دارالقلم، ۱۴۱۲ق.
  • سید ابن‌طاووس،‌‌ علی بن‌موسی، الأمان من أخطار الأسفار و الأزمان‏، قم، مؤسسة آل البيت عليهم السلام، ‏۱۴۰۹ق.
  • شبّر، عبدالله، الأخلاق، نجف، مطبعة النعمان، بی‌تا.
  • شهید اول،‌‌ محمد بن‌مکّی العاملی، الدروس الشرعية في فقه الإمامية، موسسة النشر الاسلامی، بی‌تا.
  • شهید‌ ثانی، زین‌‌الدین بن علی، الروضة البهیة في شرح اللمعة الدمشقیة، قم، مکتبة الداوری، ۱۴۱۰ق.
  • شهید‌ ثانی، زین‌‌الدین بن علی، مسالک الأفهام إلی تنقیح شرائع الإسلام،‌ قم، مؤسسة المعارف الإسلامیة، ۱۴۱۳ق.
  • شیخ صدوق، ابن بابویه محمد بن‌علی، عيون أخبار الرضا عليه السلام، تهران، نشر جهان، ۱۳۷۸ق.
  • شیخ صدوق، ابن بابویه محمد بن‌علی، من لا یحضره الفقیه، ترجمه على اكبر غفارى، محمد جواد غفارى و صدر بلاغى، تهران، نشر صدوق، ۱۳۶۷ش.
  • شیخ‌‌‌ طوسی، محمد بن‌حسن، الخلاف، قم، جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم. مؤسسة النشر الإسلامي، ۱۴۰۷ق.
  • طبرسی،‌ فضل‌ بن‌حسن، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو، ۱۳۷۲ش.
  • علامه حلّی،‌ حسن‌‌ بن‌یوسف، تحرير الأحكام الشرعية على مذهب الإمامية، قم،‌ مؤسسة الإمام الصادق علیه السلام، ۱۴۲۰ق.
  • علامه حلّی،‌ حسن‌‌ بن‌یوسف، تذکرة الفقهاء، قم، مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، ۱۴۲۲ق.
  • علامه مجلسی، محمد باقر بن‌محمد تقی، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، تهران، دار الكتب الإسلامية، ۱۴۰۴ق.
  • علامه مجلسی، محمد باقر بن‌محمد تقی،‌‌ بحارالانوار الجامعه لدرر أخبار الأئمة الأطهار، بیروت، دار إحياء التراث العربي‏، ۱۴۰۳ق.
  • فخر المحقّقین حلَی،‌ محمد بن الحسن بن يوسف، إيضاح الفوائد في شرح إشكالات القواعد، قم، المطبعة العلمية، ۱۳۸۷ق.
  • کلینی،‌محمد‌بن‌یعقوب، الکافی، تهران، دار الكتب الإسلامية، ۱۴۰۷ق.
  • گلپایگانی، سید محمد رضا، هدایة العباد، قم، دارالقرآن الکریم، ۱۳۷۱ش.
  • گلستانه، علاء الدین محمد، منهج الیقین، قم، مؤسسه علمی فرهنگی دار الحديث، ۱۳۸۸ش.
  • محقق حلّی،‌ جعفر‌ بن‌حسن، شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام، تهران،‌ استقلال، ۱۴۰۹ق.
  • محقق کرکی، علی بن‌حسین، جامع المقاصد‌ فی شرح القواعد، قم، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، ۱۴۱۴ق.
  • مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمومنین(ع)،‌ تهران، دار الكتب الإسلامية، ۱۳۸۶ش.
  • مکارم شیرازی،‌ ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الكتب الإسلامية، ۱۳۷۱ش.
  • نجفی، محمد‌حسن، جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، بیروت، دار إحياء التراث العربي، ۱۳۶۲ش
  • نراقی، ملا احمد بن‌محمد مهدی، مستند الشیعة في أحکام الشریعة، قم، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، ۱۴۱۵ق.